Feeds:
Posts
Comments

به دریا شدم

دریا نجس شد

ای خدا… چرا کورم نمی کنی؟

دلیل اش رو خودت خوب می دونی…یادت باشه به من نمی تونی دروغ بگی ،نقش بازی کنی…پس ادای چیزی رو نیار و گم شو برو زندگی ات رو بکن ،من که می دونم تو چه کثافتی هستی

آخرین…

از خودم آشغالی ساخته ام ، کثافتی  که برای زنده بودن به هر راه حل مسخره ای تسلیم می شه ، بعضی وقتها  …

چنان خودم رو احمق می بینم که گیج می شم دست و پام رو گم می کنم و

Tired Of Being Sorry

Tired Of Being Sorry

مي‌آمدند
در شعرهايم مي‌گشتند
دنبال كلاه و كراوات‌شان
اما يك نفر آمد
دنبال يك تار موي من
تمام شعرهايم را زير و رو كرد

……سارا محمدی

بدون امضاء – اسفند 1383

تو را می خوانم
باران می بارد !

پرنده بارانی

گاهی انقدر دلم برایت تنگ میشود که احساس خفگی میکنم

دوست دارم سر خدا فریاد بزنم و به او بگویم که ایا تمام سهم من از دنیا دلتنگیست؟

گاهی آرزو میکنم که برای همیشه مال من شوی

گاهی آرزو میکنم مال من شوی

حتی اگر برای مدت کوتاهی

گاهی آرزو میکنم که تمام عمرم را بر سر یکسال زندگی با تو معامله کنم

گاهی آرزو میکنم که چون روحی سبکبال همیشه در کنارت باشم

ببینمت

بشنومت

ببویمت


کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت….

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.