Feeds:
Posts
Comments

مي‌آمدند
در شعرهايم مي‌گشتند
دنبال كلاه و كراوات‌شان
اما يك نفر آمد
دنبال يك تار موي من
تمام شعرهايم را زير و رو كرد

……سارا محمدی

بدون امضاء – اسفند 1383

تو را می خوانم
باران می بارد !

پرنده بارانی

گاهی انقدر دلم برایت تنگ میشود که احساس خفگی میکنم

دوست دارم سر خدا فریاد بزنم و به او بگویم که ایا تمام سهم من از دنیا دلتنگیست؟

گاهی آرزو میکنم که برای همیشه مال من شوی

گاهی آرزو میکنم مال من شوی

حتی اگر برای مدت کوتاهی

گاهی آرزو میکنم که تمام عمرم را بر سر یکسال زندگی با تو معامله کنم

گاهی آرزو میکنم که چون روحی سبکبال همیشه در کنارت باشم

ببینمت

بشنومت

ببویمت


کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت….

حالتی را در نظر بگیرید که شما وارد یک سالن والیبال می شوید .2 تیم در حال مسابقه هستند و شما عضوی یکی از تیمها هستید .

حریف بسیار قوی تر از تیم شماست و چند امتیاز جلو افتاده،شما وارد بازی می شوید .یک گیم تیم حریف با اختلاف زیادی برنده می شود. گیم دوم را با ناامیدی شروع می کنید و ورق بر می گردد و بر اثر یک سری اتفاقات شما آن گیم را برنده می شوید. هم تیمی های شما شروع به شادی و خوشحالی می کنند ،شما گیج و حیران که چرا این گونه می کنند بازی که تمام نشده… با چند سوال متوجه می شوید که قبل از اینکه شما وارد سالن شوید تیم تان یک گیم را برده بود و شما تمام مدت حضور در مسابقه را بدون اطلاع از آن گیم برده، بازی کرده اید…

 همش فکر من پیش اون گیم ه

گزارش به ملت ایران
ما ایرانی هستیم.
هر یک از ما تنها یک پاسپورت داریم. پاسپورت ایرانی که آرم جمهوری اسلامی بر آن حک شده است. پاسپورت مان را در فرودگاه از ما گرفتند.
ما سینماگریم.
در این سی سال سینماگر شده ایم و به واسطه ی فیلم هایمان در مجامع جهانی نماینده ی فرهنگ و هویت ایرانی خویش بوده ایم. هیچ دولتی این هویت را به ما نبخشیده است که بتواند آن را از ما پس بگیرد.
ما همواره به فرهنگ کشورمان بالیده ایم و آن را در معرض تماشای مردم جهان قرار داده ایم. ولی اکنون حق عبور از مرزها را از ما گرفته اند؛ گلایه ای نداریم. حتی نمی¬دانیم به چه اتهامی؛ باز هم گله ای نداریم. اما ما می خواهیم همچنان سینماگر مستقل ایرانی باقی بمانیم.
در تمام طول فعالیت فرهنگی مان می توانستیم پاسپورت دیگری داشته باشیم؛ اما خواست و اراده ی ما بر ایرانی بودن و ایرانی ماندن بوده است. دولت این توان را دارد که مانع خروج ما از مرزهای کشورمان بشود؛ اما یادآوری می کنیم که هویت ما در گرو پاسپورت هایمان نیست.
حتی بدون پاسپورت، ما ایرانی هستیم.
فاطمه معتمدآریا، جعفر پناهی، مجتبی میرتهماسب
اول آبان ماه

به انتظار نشسته ام

خود کرده را تدبیر نیست

می‌دانی

دیگر حتی آرزوهایم را به یاد ندارم

شاهد قدسی

راه‌هاي رهايي زيادند. آدم مي‌تواند بزند زير تمام آن‌چه گذشته و رفته، آدم مي‌تواند سرش را به درس و كار و زن و زندگي‌اش جمع كند كه يادش نيايد كه روزگاري چه آرامشي داشته، چه دل صافي داشته، كه چه تو بودي، كه چه همه‌ي لحظه‌هايش پر تو بوده، كه چه هر روزش بلند مي‌شده مي‌آمده خانه‌ي تو قبل از غائله‌ي صفر آن سال. بعد يك شب مثل ديشب بلند مي‌شوي بعد از اين همه سال بي‌خبري و بي‌وفايي مي‌آيي توي خواب آدم با آن پيرهن بلند مشكي كه صفر‌ها تنت بود، بعد تمام روز آدم را به گا مي‌دهي بس كه به هر چه مي‌نگرد به تو فكر مي‌كند. به آن خانه‌ي حكمت. به آن همه رفيق الان پخش و پلا. به آن همه ديوانه و ديوانگي.

Older Posts »